دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

...
..
.
گاہ بے دل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

من میگویم سخت ترین ادم ها همان هایی که سفت وسخت در برابر دین مقاومت میکنند ته ته دلشان وقلبشان دلشان برای معبودشان تنگ میشود ولی به خودشان اجازه نمیدهند که باور کنند ته قلبشان واقعا خدایی برای به ارامش رساندن ان ها وجود دارد...نمیدانم ولی معبودم گاهی در این دنیای وانفسا ان قدر درگیر دنیا و متعلقاتش میشوم که از تو غافل میشوم....گاهی ان قدر درگیر حواشی میشوم که به خودم که می ایم میبینم تورافراموش کرده ام...خدایا بنده ی کوچکت دخترک تنها در زندگی اش دوست دارد فقط فقط تورا ببیند ...برای رسیدن به ارامش ابدی به تو وابسته است...

تورا میخواهد ....بنده ات وقتی از تو دور میشود و بیش از اندازه درگیر دنیا میشود قلبش سنگین میشود...نمازهایش هم دیگر برایش صفایی ندارد....سجاده اش هم ارامش نمیکند ...رب من چه قدر محرم وصفر را دوست داشتم...محرم وصفر ارباب ،اشک برای ارباب به ادم ها حال خوبی میدهد...اخلاق را عوض میکند...قران خواندن...نماز خواندن با اشک برحسینت بوی دیگری به خود میگیرد...بوی خلوص....اشک برای حسینت. روح را تغذیه میکند...

خدایا ...گاهی ...نگاهی

  • ۹۴/۱۰/۱۲
  • یک دختر شیعه