دلنوشته های یک دختر شیعه

وقتی گرفتمش ی دخترکوچولو بود اما الان دیگه برا خودش خانومی شده...
در ضمن اینکه خیلی هم شیطون شده،علف هرزه در اورده بود به چه بلندی و مجبور شدم نیم ساعت با قیچی جان بیفتم به جانش..برای اینکه بهش برنخورد براش موسیقی بی کلام هم گذاشته بودم...قشنگ برگ هایش راهم تمیز کردم ...
ولی خوب دخترکم خیلی مهربان هم هست اخه هروقت میخواهم یک ساقه اش را قلمه بزنم بدهم به یکی هیچی نمی گوید از بقیه ی خواهرهایش دست ودلباز تر است...
برچسپ:خانوم قاشقی

  • ۹۴/۱۲/۱۵
  • یک دختر شیعه

نظرات (۴)

^___^
پاسخ:
:)))))
*_^
چه قشنگه ^_^
پاسخ:
چشات قشنگ میبینه
:)
چه خوشگله :)
پاسخ:
خیلی لطف دارین
:)
  • مجتبی آستانه
  • چقدر قشنگه:) باغبون خوبی داشته که سرحاله
    پاسخ:
    خیلی ممنون
    :)
    لطف دارین کلن باغبونی خیلی حس خوبی میده به ادم
    :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">