دلنوشته های یک دختر شیعه

و مولایم علی(علبه السلام)چه زیبا فرمودند:

مواظب باشید که اخلاق نیکو را در هم نشکنید و به رفتار ناپسند مبدل نسازید.زبان و دل را هماهنگ کنید.انسان باید زبانش را حفظ کند،زیرا همانا این زبان سرکش،صاحب خود را به هلاکت می اندازد.

به خدا سوگند!پرهیز کاری را ندیده ام که تقوا برای او سودمند باشد،مگر آن که زبانش خویش را حفظ کرده بود،و همانا زبان مومن در پس قلب او، و قلب منافق از پس زبان اوست . زیرا مومن هرگاه بخواهد سخنی بگوید ،اول می اندیشد.اگر نیک بود اظهار می دارد، و چناچه ناپسند بود ، پنهانش می کند،در  حالی که منافق آنچه بر زبانش آمد می گوید ،و نمی داند چه به سود او و چه حرفی به ضرر اوست؟و رسول خدا فرمود :ایمان بنده ای استوار نگردد تا دل او استوار شود،و دل استوار نشود تا زبان استوار گردد

پس هرکس از شما بخواهد خدا را ملاقات کند باید که دستش از خون و اموال مسلمانان پاک،و زبانش از آبروی مردم سالم ماند...

خطبه 176(ضرورت کنترل زبان)

 و چه زیبا امیر کلام از زبان ما می گویند و چه قدر سخت است خدای جانم که روی زبانمان کار کنیم که مبادا دل کسی را بشکونیم و تو را برنجانیم ..

و  فانتزی بزرگ من همین است که روزی برسد که آن قدر مهربان بشوم که ...

که بتوانم حتی یک نفر را جذب اسلام جانم کنم...

این روز ها بعد از فکر کردن های متداول ، بعد19 سال به این نتیجه رسیده ام که هیچ چیز مثل اخلاق خوب و مهربانی نمی تواند لبخند خدا ی جانم را بیاورد ...

مهربانی اکسیری است که زشت را زیبا می کند... گریه را خنده می کند ...خشم را به محبت تبدیل می کند...نگاه خدای جانم را خیلی زیاد می کند ...ان قدر ها که بوی حضورش را حس می کنی...

و من میگویم آدم ها نمی توانتد مهربان باشند  مگر آنکه نگاه خدای جانشان را دم به دم و لحظه به لحظه حس کنند...



  • ۹۵/۰۱/۱۵
  • یک دختر شیعه