دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

...
..
.
گاہ بے دل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

من خواب دیده ام که کسی می آید

من خواب یک ستاره ی قرمز را دیده ام

و پلک چشم ام هی می پرد

و کفش هایم هی جفت می شوند

و کور شوم

اگر دروغ بگویم

کسی می آید

کسی دیگر

کسی بهتر

کسی که مثل هیچ کس نیست

ومثل آن کسی است که باید باشد

و قدش از درخت های خانه معمار هم بلند تر است

و صورت اش

از صورت امام زمان هم روشن تر و اسمش آن چنان که مادر

در اول نماز و در آخر نماز صداش می کند

یا قاضی الحاجات است

و می تواند تمام حرف های سخت کتاب کلاس سوم را

با چشم های بسته بخواند

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

وشیشه های پنجره را هم شسته ام

کسی می آید

و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند

ونمره های مریض خانه را قسمت می کند

وسهم مارا می دهد

من خواب دیده ام..

پ ن:از کتاب روی ماه خداوند را ببوس


  • ۹۵/۰۱/۱۷
  • یک دختر شیعه

جا کتابی