دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

.
..
...
گاہ بےدل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

چطور می شود؟!مثلا از وقتی پانزده سالت است یکی دائم الحال در حال عشق ورزی و محبت است ،یکی دائم دوستت دارد،به مناسبت های مختلف به تو کادو بدهد، و ازت تعریف کند، وته دلت ذوق بکنی که یکی پیدا شده است که تو را انقدر دوست دارد حتا اگر هم جنست باشد،...
کم کم...
هعی ببینی دارد از یکی تعریف می کند،چپ می رود ،راست می رود،هعی بگوید و بگوید و بعد تر ها..
بفهمی که صاحب یک پسر است...و بعد بعد تر...
بفهمی که زیر نظر داردت...و بعد بعد بعد تر...
توی رو دربایستی قرار بدهد و انتظار داشته باشد جواب محبت هایش را با بعله گفتن پاسخ بدهی و بعد بعد بعد بعد تر...
ناراحت شود از جواب نه و سر سنگین شود و دیگر کم محلی....
و بعد بعد بعد تر ها...
آن موقع است که حس وحشت دخترانه به تو دست می دهد...بهتر است بگویم حس وحشت صورتی ...که بفهمی تو را به خاطر خود خودت یعنی اصل خودت دوست نداشته اند....تو را به خاطر کس دیگر دوست داشته اند...
وحشت صورتی ای که بفهمی تمام محبت هایی که در حقت کرده اند را انتظار جبران دارند...
حس وحشت صورتی مزخرف...
فقط باید یک دختر باشی تا بفهمیش...حس مزخرف وحشتناک صورتی...
حس بدی که وقتی می روی مهمانی راحت نیستی یکی دائم زیر نظر داردت...
  • ۹۵/۰۳/۱۰
  • یک دختر شیعه