دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

...
..
.
گاہ بے دل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

به نام نامی حسین(علیه السلام)

این روز ها دلم شدید بهانه گیر شده است، با کوچک ترین چیز اشک هایم جاری می شوند بی حساب ،بی کتاب،کودک درونم دختر احمق و خیره ای شده است که هیچ چیز نمی تواند آرامش کند و بهانه گیر شده است...

دلم تنگ شده است برای کلاس های تفسیر قران و کلاس های نهج البلاغه ای که با بهترین عروسی ها و  مهمونی های دنیا عوضش نمی کنم،چرا  انقدر خسته ام؟ مشوشم؟ سر گردانم؟ روحم دارد از درد به خودش میپیچد!

احساس می کنم این روز ها  یک ترقی ،یک صدای شکستنی درون قلبم اتفاق افتاده است که من انقدر بی بهانه بارانم!

دلم یک اتفاق خوب می خواهد!یک معجزه!اتفاق خوب که میگویم اتفاق های این دنیایی را نمی گویم!یک معجزه شبیه خوب شدن! رشیدن به مقام رضایی که شمه ای ،ذره ای از آن را ندارم!رسیدن به کربلا،،،،،


  • ۹۵/۰۴/۳۰
  • یک دختر شیعه