دلنوشته های یک دختر شیعه

...

از این بالاتر درباره سلمان وارد شده است:

عشق و علاقه بهشت به سلمان بیشتر از عشق وعلاقه سلمان به بهشت است.

سلمان! و ما ادراک ما سلمان..))

گفتم به این راحتی نمی شود تو را شناخت! فکر نکنم تفاوت زیادی بین آن سلمان و تو باشد. با شناخت نصفه و نیمه ای که من از تو دارم، همان بهشت باید به دنبالت بدود سلمان!

کتاب را ورق می زنم چشمم میفتد به عبارت (راه برخوداری از رحمت ویژه). کنجکاو می شوم و متن را می خوانم:

هر چند رحمت ویژه اهل بیت عام است و همچون سیل سرازیر شده تشنگان مسیر را سیراب می کند....

...

مهم این است که بتوانیم شخصیت معنوی معصوم را ببینیم تا معصوم ما را ببیند؛ نیز مهم آن است که بتوانیم خود را در مسیل رحمت معصوم قرار دهیم تا تلالو عطوفت و مهر او ما را فرا گیرد.))

کنار این پاراگراف در حاشیه کتاب خیلی ریز چیزی با مداد نوشته شده. کتاب را بلند می کنم و مقابل صورت می گیرم. انگار عمدا ریز نوشته شده. سعی می کنم بخوانمش: ((حالا چطور می شود شخصیت معنوی شما را دید آقا؟ ))

خط سلمان است.

مثل وقت هایی که پای تخته می نوشت؛ بدون اینکه تلاش کند قشنگ بنویسد، همیشه خیلی مرتب  و منظم، نسخ می نوشت. نمی دانم، شاید تلاش هایم را قبلا کرده بود و مثلا کلاس خطی چیزی رفته بود، اما پای تخته طوری می نوشت که انگار مادر زادی دستخطش همین طور بوده است.

باز نوشته اش را می خوانم. بی اختیار لبخند تلخی روی لبم می نشیند.

در سر سلمان چه می گذرد؟!

پنج شنبه فیروزه ای


برچسب:عاشقانه های یک دختر شیعه



  • ۹۵/۰۹/۰۵
  • یک دختر شیعه

جا کتابی

عاشقانه های یک دختر شیعه