دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

...
..
.
گاہ بے دل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

گاهی وقتا دلت می خواد سرتو بکوبونی تو دیوار  از دست مامان ...
وای از آن روز که مامان جان جانانمون ی روز سر کار نرفته باشن و  یکی از دوستاشون بخوان تشریف بیارن خونه ی ما ...
هر چی بهشون بگی مامان جانم من فردا امتحان ترم منطق دارما نخونم میفتما ...
بگن باشه ولی باز کار خودشونو انجام بدن .
مکالمه ی مادر و دختری
_مامان جان پس من نمیام بیرون از اتاقم تا درسمو تموم شه !
_عه زشته مامان نمیشه که .!
_خوب میام ی سلام و احوال پرسی می کنم بعدش می رم،خوبه؟
_اومم!خوبه فقط .!
_فقط چی؟
فقط مامان جان زحمت کاپوچینو و چایی با شما،چیندن شیرینی هم که کار  خودته دیگه .!
_باشه چشم.
قسمت قشنگ ماجرا این جاست که مامان جانتان به لباستون هم گیر بدن بگن این بلوز بپوش و اونو بپوش  ، دمپایی هم صورتیاتو باهاش بپوش که ست شه: |
_مامااااان.: |
_جااان؟
_ مامان جان  همینا خوبه دیگه مگه چشه اینا؟: |
_این همه لباس داری رنگاوارنگ ایین بد تر نی بپوشی: |
باشه چشممممم همونا رو میپوشم.. .
...
و این گونه هی وسط درس خوندن داری درس می خونی هر دوثانیه مامان صدات میزنن مریم جان ؟_جانم؟مامان کاپوچینو چی شد؟_باشه الان میارم -مریم جان _جانم؟_ چایی چی شد؟ _باشه الان _عه مامان این جاییش خیلی پررنگه خانوم xچایی کم رنگ می خورن زحمتت ی ذره ابجوش میاری؟
گاهی وقتا صبر کردن واقعا سخت تر از اون چیزی میشه که فکرشو می کنی  !وقتی داری از استرس میمیمری و یکی از وحشتناک ترین امتحانای ترمتو داری ولی باس رو حرف مامانتم از طرفی حرف نزنی ! 
چرا ؟
چون مامانن دیگه: )میشه رو حرفشون حرف زد؟
من می گم ادما ی چیزایی رو ندونند خیلی راحت ترند : )مثل چی؟
مثل علم اخلاق .به قول اون بزرگوار اسلام دست وپای ماروبسته!
_نبسته؟
_یکم بسته ولی شیرینه : )
الهی رضا برضائک ...
  • ۹۵/۱۰/۱۳
  • یک دختر شیعه

نظرات (۵)

  • فاطمه سادات
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    شما برو توبه کن
    اسلام دست و پای هیچکی رو نبسته
    دانشجویی که طی ترم درس نمیخونه دست و پای خودشو میبنده شب امتحان :پی
    دیگم نبینم محترمانه غر بزنیا 
    فک میکنی اینجوری من نمیفهمم داره غر میزنه :))
    ** **** ****** **** *** *** ** ** **
    ******** ***** ***
    نظرمم خیلی خوبه اصلا والّا :)))
    پاسخ:
    بسته اقا بسته😅
    ای بابا کار از توبه گذشته کار به غلط کردن افتاده ناردونههه😭😭
    اقا یکم خوندمممم خو😭😭
    باشه چشم 😌🙈
    اصن هرچی مامان جان گفتن بدون غر و چون وچرا سمعا وطاعتا
    : ))
    فاطمه سادات خونت حلاله😅نظرتو پاک کردم یکمشو😐😅
    والا اصن بر منکرش لعنت: |
  • فاطمه سادات
  • بعدشم مگه سر گوش کوبیدس میخوای بکوبونیش
    باس بگی گاهی وقتا دلت میخواد سرتو بکوبی تو دیوار
    البته نباس بگیا در اصل
    ولی اگر میخوای بگی باس اینجوریشو بگی 
    :))
    پاسخ:
    بلی بلی اصلاح شد بانو
    : ))
  • فاطمه سادات
  • حالا کارت به جایی رسیده که نظر منو پاک میکنی؟ :|
    وای بر تو که حقیقت رو سانسور میکنی 
    پاسخ:
    محبورم شدم میفهمیییی مجبور😅
  • محبوبه شب
  • آقا عجیب بوی توطئه میاداااا....
    نکنه مامان واست نقشه ها کشیده؟ :دی
     

    منم با اون حرفت که:(من می گم آدما ی چیزایی رو ندونند خیلی راحت ترن! ) خیلی موافقم
    پاسخ:
    نه خداروشکر مطمعنم: ))
    کلا هر موقع دوستا ی مامان می خوان بیان همین جوری هست منوال منتهی من این دفعه چون امتحان داشتم و نمی تونستم زیاد در خدمتشون باشم ی ذره سختشون بود
    : ))

    به حرف مامانت گوش بده
    به حرف فاطمه سادات هم گوش بده

    پاسخ:
    بله چشم
    😅

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">