دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

...
..
.
گاہ بے دل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

اگر دیدین این روز ها شخصی سرطان حنجره گرفت، شک نکنید فرد مذکور اینجانب می باشم.

به این دلیل که در حالت عادی صدای اینجانب زیر خط فقره ان قدر ولمش کمه. یعنی پیش اومده پشت تلفن هزار بار گفتن :چییییی؟ یا حتی توی دیدار های حضوری : یکم بلند تر بگو ! 

بعد مامان بزرگ عزیز تر از جانمون یک روز به خاطر این که کنتر گازشون مشکل براش پیش اومده تشریف بیارن منزل ما ، بنده ی خدا یک ذره گوش هاشون سنگین باشه و اصلا و ابدا حاضر نیستن و نباشن و سمعک استفاده کنند و ازش متنفر باشند...

لازمه بگم باقی ماجرا رو؟...

یعنی باس تا جایی که می تونید داد بزنید ، از اخرم عملیات با موفقیت طی شده باشه یا نه با خداست!

گاهی وقتام صداتون دیگه در نیاد مامانتون براشون ترجمه کنند : میگه که...



  • ۹۵/۱۰/۱۵
  • یک دختر شیعه