دلنوشته های یک دختر شیعه

شده است که دارید زندگی تان را می کنید،وبعد یک هویی،خیلی یکهویی، خیلی خیلی یکهویی، حضرت رب از خزانه ی غیبش، از جایی که فکرش را نمی کنید برایتان یکی را می فرستد که از زندگی یکنواخت تان نجات تان بدهد...که بهتان یک تلنگر بزند که من را دریاب... که غیر از دنیای رنگی پنگی تان یک دنیای قشنگ تری هم هست...

این آدم ها  را اگر قدرشان را ندانید، زود از دست شان می دهید، از من به شما نصیحت اگر حضرت رب همچین آدم هایی سر راهتان قرار داد...آدم هایی ک با وجودشان وجدانتان یکم درد گرفت، دو دستی بهشان بچسبید...

از ما گفتن...


چه قدر درد ناک ، به قول پدرم یک دهم ماه مبارک گذشت...

چه حس و حال خوشی دارد...این ماه...

  • ۹۶/۰۳/۰۹
  • یک دختر شیعه