دلنوشته های یک دختر شیعه

می خواهم فریاد کنم، دلم شکسته است، می خواهم عشق بورزم، بدون عشق مرده ام. عشق همجون نفس کشیدن، حیات رابه سینه ام فرو می برد و در جستجوی محبوب به پرواز آمدم، از زمین خاکی جدا شدم، عالم کون و فساد را پشت سر گذاشتم، در این پرواز سخت و طولانی آزمایش های سختی را گذراندم، در بوته محرومیت گداخته شدم، در آتش عشق سوختم، در دریای درد و غم غرق شدم، در کویر یاس و ناامیدی همه آرزو های زیبایم را از دست دادم، به دهان اژدهای مرگ فرو رفتم، همه خودخواهی بسوخت، همه غرور و تکبر از من ریخت، همه امید ها از بین رفت، همه دلبستگی ها زائل شد، روحی از من ماند تشنه عشق، سیراب از زندگی، گداخته به درد و غم، متصل به ابدیت و خواستار شهادت.

این روح تشنه، میان ستارگان، در وسعت بی پایان آسمان، در جستجوی محبوب خود می گشت و چیزی شایسته عشق خود نمی یافت، هر ستاره ی درخشان را می یافت او را محبوب خویش تصور می کرد، با دلی پر شور به سراغش می رفت ولی آن را انبوهی از خاک و خاکستر می یافت که فقط نور را منعکس می کند، و از دور زیبا ودلرباست.

این روح تشنه هر چه گشت، کمتر یافت، منبع نور کجاست؟ و چگونه می توان به نور رسید....

+از سری  مناجات های شهید چمران

+کاش تاریخ یک چمران دیگر را به خود می دید.

  • ۹۶/۰۴/۰۱
  • یک دختر شیعه