می خواهم فریاد کنم، دلم شکسته است، می خواهم عشق بورزم، بدون عشق مرده ام. عشق همجون نفس کشیدن، حیات رابه سینه ام فرو می برد و در جستجوی محبوب به پرواز آمدم، از زمین خاکی جدا شدم، عالم کون و فساد را پشت سر گذاشتم، در این پرواز سخت و طولانی آزمایش های سختی را گذراندم، در بوته محرومیت گداخته شدم، در آتش عشق سوختم، در دریای درد و غم غرق شدم، در کویر یاس و ناامیدی همه آرزو های زیبایم را از دست دادم، به دهان اژدهای مرگ فرو رفتم، همه خودخواهی بسوخت، همه غرور و تکبر از من ریخت، همه امید ها از بین رفت، همه دلبستگی ها زائل شد، روحی از من ماند تشنه عشق، سیراب از زندگی، گداخته به درد و غم، متصل به ابدیت و خواستار شهادت.

این روح تشنه، میان ستارگان، در وسعت بی پایان آسمان، در جستجوی محبوب خود می گشت و چیزی شایسته عشق خود نمی یافت، هر ستاره ی درخشان را می یافت او را محبوب خویش تصور می کرد، با دلی پر شور به سراغش می رفت ولی آن را انبوهی از خاک و خاکستر می یافت که فقط نور را منعکس می کند، و از دور زیبا ودلرباست.

این روح تشنه هر چه گشت، کمتر یافت، منبع نور کجاست؟ و چگونه می توان به نور رسید....

+از سری  مناجات های شهید چمران

+کاش تاریخ یک چمران دیگر را به خود می دید.