دلنوشته های یک دختر شیعه

الهی قسمتتان بشود، کربلای معلا که مشرف می شوید... ان شاءالله با سامرا قسمتتان بشود...اصلا سرداب مقدس امام زمان  تشریف  می برید، فرق می کند...خیلی تحمل دوری آقا سخت می شود...همان جاست از ته دل آقا را با تمام وجود می خوانید..

ولی یک جای دیگر هم همین طور است.... می دانید کجا؟...حرم حضرت عباس...

حرم ارباب فرق می کند...حرم ارباب...ان قدر مصیبت ارباب برایتان سنگین است که دیگر نمی توانید روی پاهایتان بایستید...مخصوصا یک جای حساس که نوشتن ش هم حتی برایم سخت است...حتی فکر کردن پیرامون ش....قتلگاه....

داشتم می گفتم حرم حضرت عباس... هم همین طوری است... آقا روی دو نفر خیلی حساسند ...یکی روی عمه شان زینب...یکی روی عموی عباس شان...

...برای همین .... حرم حضرت عباس که ... مشرف می شوید... آن جا هم از ته دل آقا را به جان عموی((ش)) عباس قسم می دهید.... با تمام وحود می گویید یا عباس دخیلک...یا عباس..دخیلک...

این جمعه ی آخر ماه مبارک... دلم به طرز عجیبی هوای حرم شان به سرم زده بود... 

بِنَفْسی اَنْتَ اُمْنِیَّةُ شائِقٍ یَتَمَنّى، مِنْ مُؤْمِن وَمُؤْمِنَةٍ ذَکَرا فَحَنّا...

امیدوارم شب های قدر بهترین رزق های معنوی و دنیوی برایتان نوشته شده باشد...

زود تمام شد، سفره ی ماه مبارک...


  • ۹۶/۰۴/۰۳
  • یک دختر شیعه