دلنوشته های یک دختر شیعه

اگر قرار باشد مثلا به من بگویند: چشم هایت را ببند، تا وقتی باز می کنی یکی از آرزوهایت را براورده کنیم، آرزو می کنم مثلا مقابل میزم نشسته باشم و وقتی چشم هایم را بازش می کنم، ببینم دو ردیف کتاب تا سقف چیده شده باشد، یک ردیف ش کتاب های نخوانده از نادر ابراهیمی یک ردیف ش کتاب های نخوانده از استاد صفایی حائری، بعد دو ماه تابستان م یک روز از استاد بخوانم یک روز از نادر ابراهیمی..یک روز از این ...یک روز از آن...

این کتاب تجربه ی متفاوتی ست  ، بدون شک میل م به سمت کتاب های سیاسی خیلی خیلی کم تر است نسبت به کتاب های اخلاق، رمان، شعر، داستان کوتاه و فلسفه...

اما برای شروع تابستان م شروع خوبی بود... 

اما با خواندن ش باید بگم تازه ماهیت اسرائل برایم روشن شد، ... ماهیت یهود... و اهداف وحشتناک شان...و خوی به دور از انسانیت شان...


برچسب: جاکتابی



  • ۹۶/۰۴/۳۱
  • یک دختر شیعه

جا کتابی