دلنوشته های یک دختر شیعه

دعای ندبه ... آن جایش... که می‌خواهد اوج مصیبت اهل البیت را بگوید...می‌گوید فعلی الطائب من اهل بیت محمد و علی صلی الله علیهما و الهما، فلیبک الباکون..و ایا هم فلیندب النادبون...و لمثلهم فلتذرف دموع... ولیصرخ الصارخون...ویضج الضاجون... و یعج العاجون...
یعنی بر این خاندان گریه هم کم است...باید زار زاد...زار زدن هم کم است...باید برای‌شان اشک ها جاری شود...باید فریاد زد...ص‌ر‌خ...باید شیون کرد...باید...
داشتم از صبح به این فکر می‌کردم...این‌که یک مرد توی خونه ی خودش هم غریب باشد...خیلی درد دارد...این که...یک نفر... تشییع جنازه‌اش به آن وضع باشد...
این‌که بعد از شهادتشان هم...دل هر شیعه خون بشود ...از قبة الحسنی که وجود ندارد...خیلی درد دارد...
داشتم به این فکر می‌کردم... چه جمعه ی دل‌گیری ... جمعه ی آخر صفری که از طرفی مصادف شده  با شهادت رحمت العالمین(ص)... و امام حسن مجتبی(ع)...
و از طرف دیگر با نیامدن آقا خاتمه یابد...جمعه ای که امید ما را کور کرده است ...با نیامدن صاحب‌ اصلی این بیرق و علم...
چه جمعه ی خسته‌ای...

رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی
حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده...


  • ۹۶/۰۸/۲۶
  • یک دختر شیعه