دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

...
..
.
گاہ بے دل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جا کتابی» ثبت شده است

توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی آتیش گرفته. از روی بوم هم که نیگا کنین می بینین که از توی پنجره ی یکی از همین خونه ها آتیش می ریزه بیرون، دل یکی آتیش گرفته.تو اومدی اما کمی دیر. از ته یه خیابون دراز. مث یه سایه ی نگرانی. کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو آتیش زدی. به من می گن چیزی نگو. نباید هم بگم اما دل یکی داره آتیش میگیره. دل یکی این جا داره خاکستر می شه. کمی دیر اومدی اما یه راست رفتی سروقت دل یکی و دست کردی تو سینه ش و دل ش رو در آوردی بیرون و انداختی تو آتیش و بعد گذاشتی سر جاش.واسه همینه که دل یکی آتیش گرفته و داره خاکستر میشه.یکی داره تو چشات غرق می شه. یکی لای شیارای انشگتات داره گم می شه. یکی داره گر می گیره. دل یکی آتیش گرفته. یه نفر یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه. میون این همه خونه که خفه خون گرفتهن، یه خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر میشه. یکی هوس کرده بپره تو دستات و خودش رو غرق کنه.

یکی می خواد نیگات کنه، نه، می خواد بشنُفَتت. می خواد بپره تو صدات. یکی می خواد ورت داره و ببردِت اون بالا و بذارَتت رو کوه و بعد بدوه تا ته دره و از اون جا نیگات کنه. یکی میترسه از نزدیک تماشات کنه. یکی می خواد تو چشات شنا کنه.

یکی این جا سردشه. یکی همهش شده زمستون. یکی بغض گیر کرده تو گلوش و داره خفه می شه. وقتی حرف می زدی، یکی نه به چیزایی که می گفتی که به صدات، به محض صدات گوش می داد. یکی محو شده بود تو صدات. یکی دلتنگه. توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی آتیش گرفته. کسی یک چیکه آب بریزه رو دلِش شاید خنک شه.

.

.

پ ن : خوب نبود، عالی بود. وقتی خواننده به خودش میاید می بینه در کتاب غرق شده ...

برچسب: جا کتابی

  • یک دختر شیعه

اما قشنگ ترین اتفاقی که می تونست برام بیفته توی این هفته پیدا کردن این دو کتاب بود ، خدا می دونه، نصف کتاب فروشی ها رو گشته بودم تا پیداش کنم، 

طوری که وقتی گفتم اقا این دو کتابو دارین و گفت بله می خواستم از شدت خوشحالی بال در بیارم...

دست آخری عاقبت جوینده یابنده بود^_^

و اون دو کتاب : 

ابووصال_ اینک شوکران شهید منوچهر مدق

 می دونم خیلی شکسته نویسی نوشتم این جهار تا مطلبو: (

برچسب: جاکتابی


  • یک دختر شیعه

هدیه ولنتاین سومین کتابی بود که از خانم عرفانی خوندم!

هدیه ولنتاین هم جزء یکی از قشنگ ترین کتاب هایی بود که خوندم!

درسته به پای پنج شنبه فیروزه ای نمی رسه ولی به طور کلی کتاب قشنگی و جذاب، طوری که من خودم به شخصه کم تر از دوساعت تمومش کردم!

روند داستان ارومه و قشنگ...

چند تا داستان کوتاه که داستان اخری به اوجش میرسه.

صفحات کتاب زیاد نیست بخونیدش133صفحست.

قیمتشم زیاد نیست7تومنه که الان با طرح تخفیف پاییزی کتاب20 ددصد تخفیف شاملش میشه...

یکی از داستاناشو اگه تونستم می زارم

از دستش ندین این کتاب قشنگو

از ما گفتن ؛ )

کتاب بخونیم

روز ی حداقل نیم ساعت


برچسب:جا کتابی

  • یک دختر شیعه

...

از این بالاتر درباره سلمان وارد شده است:

عشق و علاقه بهشت به سلمان بیشتر از عشق وعلاقه سلمان به بهشت است.

سلمان! و ما ادراک ما سلمان..))

گفتم به این راحتی نمی شود تو را شناخت! فکر نکنم تفاوت زیادی بین آن سلمان و تو باشد. با شناخت نصفه و نیمه ای که من از تو دارم، همان بهشت باید به دنبالت بدود سلمان!

کتاب را ورق می زنم چشمم میفتد به عبارت (راه برخوداری از رحمت ویژه). کنجکاو می شوم و متن را می خوانم:

هر چند رحمت ویژه اهل بیت عام است و همچون سیل سرازیر شده تشنگان مسیر را سیراب می کند....

...

مهم این است که بتوانیم شخصیت معنوی معصوم را ببینیم تا معصوم ما را ببیند؛ نیز مهم آن است که بتوانیم خود را در مسیل رحمت معصوم قرار دهیم تا تلالو عطوفت و مهر او ما را فرا گیرد.))

کنار این پاراگراف در حاشیه کتاب خیلی ریز چیزی با مداد نوشته شده. کتاب را بلند می کنم و مقابل صورت می گیرم. انگار عمدا ریز نوشته شده. سعی می کنم بخوانمش: ((حالا چطور می شود شخصیت معنوی شما را دید آقا؟ ))

خط سلمان است.

مثل وقت هایی که پای تخته می نوشت؛ بدون اینکه تلاش کند قشنگ بنویسد، همیشه خیلی مرتب  و منظم، نسخ می نوشت. نمی دانم، شاید تلاش هایم را قبلا کرده بود و مثلا کلاس خطی چیزی رفته بود، اما پای تخته طوری می نوشت که انگار مادر زادی دستخطش همین طور بوده است.

باز نوشته اش را می خوانم. بی اختیار لبخند تلخی روی لبم می نشیند.

در سر سلمان چه می گذرد؟!

پنج شنبه فیروزه ای


برچسب:عاشقانه های یک دختر شیعه



  • یک دختر شیعه

عشق زیر روسری چیست؟

عشق زیر روسری روایت دختر مسلمانی ساکن در لندن است

که در آستانه ی سن ازدواج است و  با ماجرای پر فراز  و نشیب ازدواج و تصمیم گیری و انتخاب بر سر خواستگار هایش قرار داد.که دست آخر پس از تلاش و رنج بسیاری که به خاطر مسلمان بودنش و محجبه بودنش متحمل می شود فرد مورد نظر خود را می یابد.

نمی شود گفت کتاب فوق العاده جذاب  و پر کشش است ولی می شود گفت به عنوان یک چاشنی برای آشنایی با مسلمان های دیگر کشور ها ،آشنایی با مراسم خواستگاریشان  که به فرهنگ ما شباهت دارد  و همچنین برای آن دسته از دخترانی که در آستانه ی ازدواج قرار دارند و با مشکلات ناشی از خواستگار های نامناسب دست و پنجه نرم می کنند مناسب است.

بخشی از خود کتاب که در مقدمه ذکر شده:

زیر حجاب های مات زنان مسلمان دل هایی تپنده هست و رویاهایی از عشق. پندار هایی آکنده از حکایت های پریان و شاهزاده ها و خوشبختی ای که خواهد آمد.نهفته در پس سر تیتر های غالبا گمراه کننده درباره ترور  و تبهکاری، که گفته می شود به خاطر اسلام است،....

برچسپ:جا کتابی

  • یک دختر شیعه

همه ی ما قطعا یک دوست داریم که برامون یک اتفاق قشنگه، همه ی ما یک دوست داریم که قطعا از جنس خودمونه، عین خودمونه، هم عقیدمونه، همه ی ما قطعا یک دوست داریم که برامون کلی اتفاق قشنگ رقم میزنه تا حدی که یک لیست کتاب ازش بخوایم و همشو داشته باشه و بگه چشم برات میارم، و چشماتون از خوشحالی برق بزنه!

یعنی الان قابلیت اینو دارم که از خوشحالی اشک شوق بریزم ؛ )

چند تا کتابی که قراره ان شالله هفته ی آینده بهشون برسم

1_کشتی پهلو گرفته

2_آفتاب در حجاب

3_دختران آفتاب

4_عشق زیر روسری

5_سه تا ازکتابای استاد پناهیان

6_داستان سیستان

7_خدای خوبم سلام

8_روایت فتح

9_کتابای شهید مطهری

به نظرم باید قدر این دوستا رو خیلی خیلییی دونست، دوستایی که مثل دخترای دیگه خیلی درگیره حواشی خاله زنک بازی نیستن و دنبال بصیرتن! 

مرسی فاطمه ی  افتخاری جان م...

مطعنم یکی از بهترین جامعه شناس های کشور میشی...

برچسب:جا کتابی

  • یک دختر شیعه
به نام نامی حسین(علیه السلام)
...
اگر بدانیم دستانمان خالی است، آیا در دل شب بر نمی خیزیم و از درگاه الهی گدایی نمی کنیم؟ مانمی دانیم که دستانمان خالی است.بنابر این بیداری ((دل شب))نداریم!هر که بیمار باشد،با هر مشکلی شده ،خود را به دکتر می رساند.اما کسی که خود را سالم می داند، باپزشک کاری ندارد! اگر ماخودمان را بیچاره ببینیم،با طبیب عالم سر و کار میدا خواهیم کرد.
برای آن که باورمان شود که چقدر بیچاره هستیم،نباید به اهل دنیا نگاه کنیم؛بلکه باید به اهل راه نگریست تا بفهمیم که چقدر عقب مانده ایم!حضرت مهدی(عج)در نامه ای به شیخ مفید درباره علت عدم توفیق ما،در زیارت آن حضرت فرمود:
《اگر شیعیان ما که خداوند عزوجل آنان را بر طاعتشان موفق کند، با هم یک دل می شدند درباره وفای به عهدی که به عهده ایشان است،همانا مبارکی دیدار ما از آنان به تاخیر نمی افتاد و دیدارمان به زودی و با تعجیل بود.حال اگر چیزی آنان را به حبس و حجاب از دیدار ما می کشاند، به خاطر کار هایی است که ما دوست نداریم.بنابر این،نمی توانند ما را ببینند.》
از کتاب:روزنه ای به سوی اسرار الهی
  • یک دختر شیعه

مگر می شود پنج شنبه ی فیروزه ای را خواند ودلت هوس کتاب ادب فنای مقربان را نکند؟...

کتاب های این ماه ...عضو جدید کتاب خانه...

الحمدالله رب العالمین!


  • یک دختر شیعه

من خواب دیده ام که کسی می آید

من خواب یک ستاره ی قرمز را دیده ام

و پلک چشم ام هی می پرد

و کفش هایم هی جفت می شوند

و کور شوم

اگر دروغ بگویم

کسی می آید

کسی دیگر

کسی بهتر

کسی که مثل هیچ کس نیست

ومثل آن کسی است که باید باشد

و قدش از درخت های خانه معمار هم بلند تر است

و صورت اش

از صورت امام زمان هم روشن تر و اسمش آن چنان که مادر

در اول نماز و در آخر نماز صداش می کند

یا قاضی الحاجات است

و می تواند تمام حرف های سخت کتاب کلاس سوم را

با چشم های بسته بخواند

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

وشیشه های پنجره را هم شسته ام

کسی می آید

و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند

ونمره های مریض خانه را قسمت می کند

وسهم مارا می دهد

من خواب دیده ام..

پ ن:از کتاب روی ماه خداوند را ببوس


  • یک دختر شیعه

وقتی که یک کتاب را شروع می کنی به خواندنش ذوق وشوق داری ...با کتاب زندگی میکنی  و فکر میکنی...با شخصیت ها سیر می کنی..

ولی وقتی تمام می شود لجت می گیرد که چه قدر زود تمام شد...

لعنت به لحظه ی پایان کتاب ها...

+کتاب پنج شنبه ی فیروزه ای رو از دست ندین پشیمون نمی شید

  • یک دختر شیعه