دلنوشته های یک دختر شیعه

۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جا کتابی» ثبت شده است

این که نویسنده بتواند، منابع تاریخی مختلف را جمع اوری کند...وبتواند به نثری روان و  رمان امروزی تبدیل کند، هنرمندانه ترین کار ممکن است...

و و بتواند توصیف هایی را وصف کند که خواننده با تمام وجود حس کند، و آن قدر داستان را لطیف  بیان کند، که با احساسات خواننده بازی‌کند...لذت خواندن یک کتاب را چند برابر می‌کند...

این کتاب را بیش از حد دوست‌ش داشتم...کتاب راجع به شخصیت حضرت خدیجه"س" است...در دوره‌های مختلف...ازدواج با نبی اکرم... ماندن در شعب ابی طالب...مادر شدن..لحظه ی احتضار رو‌شان و...

کتاب اصلا متن ثقیل و سنگینی ندارد... بلکه طوری نگارش شده است که نویسنده به راحتی می‌تواند با ان ارتباط برقرار کند...و هی جلو تر برود...بدون این که احساس کند تا صفحات اخر پیش رفته‌است...

احساس می‌کنم بعد از خواند این کتاب علاقه‌ام به حضرت خدیجه"س" دو چندان شد...


برچسب: جاکتابی






  • یک دختر شیعه

روزمرگی ها با خواندن دکارت و ملاصدرا و فلسفه‌ماء شهید صدر و تاریخ غرب کاپلستون و یک فنجان چای می‌گذرد.

با کلاس‌ های فلسفه و نزاع فلسفه که ایا خدا در ذهن است یا در عین و یا اینکه وجود مطلق است یا مطلق وجود؟!

با کلاس های اقای زهدی که آیاصالت با ماهیت است یا اصالت با وجود است.؟!

با هیئت های ارباب..

و من با خودم می‌گویم که آیا این بهترین روز های من که سپری می‌شوند تکرار می‌شوند؟!

خدایا شکرت

برچسب: جاکتابی





  • یک دختر شیعه

((در آشپزخانه مشغول آشپزی هستید، خانه پر مهمان شده و تلفن هم دائم زنگ می‌زند، در یخچال را باز کرده‌ای  تا شربتی را که از پیش برای مهمان ها آماده کرده‌ای،برایشان ببرید، در همین گیر و دار محمد صادق،‌فرزند چهارساله شما می پرسد:

_ مامان!

_ جانم!

_ خدا تو یخچال هم هست؟

و شما بدون این که در یابید آیا محمد صادق در این سوال خود جدی است یا نه، یک 《بله》تحولیش میدهی،‌ بدون توجه به این که اساساّ انگیزه او از این سوال چه بوده؟ آیا واقعا می‌خواهد خدا را بشناسد یا قصد دارد از یخچال چیزی بردارد، و می خواهد از حضور و عدم حضور خدا در یخجال مطمئن باشد.

_ تو که گفتی خدا خیلی بزرگه، پس چه‌طور داخل یخچال جا شده؟

_ ...

_ خدا تو کمد لباس و جعبه اسباب بازی من هم هست؟

_ بله عزیزم!

_ آخه چه طوری؟

_ هیچ کس نمی دونه!!

_ چرا؟

_ چون اون خداست؟!

دیر یا زود با سوالاتی از این دست از جانب فرزندان یا شاگردان خود روبرو خواهید شد، سوالاتی که هیچ گونه شائبه مچ گیری و یا قصد آزار در آن ها به چشم نمی خورد.

پاسخِ شما سرنوشت ساز است. شما می توانید《خدایِ قاتل》 را در ذهن نوجوان نقش ببندید و می تواتید خدایی برایش ترسیم کنید که دوست و یار مدد کار  اوست و همیشه با او مهربان است. بی‌تردید دشوار‌ترین و در عین حال شیرین‌ترین ...))


 تیترش جذب‌م کرد... تا به حال این سبک از کتاب را مطالعه نکرده بودم، ولی به عنوان تجربه ی اول تجربه ی شیرینی بود..مخصوصا اگر درباره ی دنیای بچه ها باشد، که همیشه دوست داشتم راجع به دنیای‌شان بیشتر و بیشتر بدانم...نکته ی جالب ش این بود که می گفت هیچ‌وقت هیچ‌وقت تصورات بچه ها را از خدای متعال با اعمال خشن بهم نزنید...خدایی برای‌شان مجسم نکنید که هر موقع‌احساس تنهایی کردند نتوانند بهش‌پناه ببرند... وازش‌بترسند...

یا هیچ موقع خدایی را برای‌شان ترسیم نکنید که دائم به فکر انتقام گیری باشد...که اگر این کار را نکنی پرتت می کند جهنم...

 


  • یک دختر شیعه

به نظرم بعضی کتاب ها انقدر خاص هستند که باید دل را زد به طبیعت و با دوستانی بهتر  از اب روان درفضای باز خواند، که  لذتش چندان شود...

این کتاب اقا از آن دسته از همان کتاب هاست...

از بس که دل نشین است و قشنگ..باید خواند و ورق زد و لذت برد ....

کتاب های حضرت  آقا یک طور خاص الخاصین... انگاری دارند باهات صحبت می کنند... این کتاب پایه های فکری اسلام توضیح داده شده... هرچند هنوز کامل نخواندمش..ولی تا این جای کار فوق العاده بوده است...


برچسب: جا کتابی



یک بخش خیلی کوچک از کتاب اقا در ادامه مطلب

  • یک دختر شیعه

اگر قرار باشد مثلا به من بگویند: چشم هایت را ببند، تا وقتی باز می کنی یکی از آرزوهایت را براورده کنیم، آرزو می کنم مثلا مقابل میزم نشسته باشم و وقتی چشم هایم را بازش می کنم، ببینم دو ردیف کتاب تا سقف چیده شده باشد، یک ردیف ش کتاب های نخوانده از نادر ابراهیمی یک ردیف ش کتاب های نخوانده از استاد صفایی حائری، بعد دو ماه تابستان م یک روز از استاد بخوانم یک روز از نادر ابراهیمی..یک روز از این ...یک روز از آن...

این کتاب تجربه ی متفاوتی ست  ، بدون شک میل م به سمت کتاب های سیاسی خیلی خیلی کم تر است نسبت به کتاب های اخلاق، رمان، شعر، داستان کوتاه و فلسفه...

اما برای شروع تابستان م شروع خوبی بود... 

اما با خواندن ش باید بگم تازه ماهیت اسرائل برایم روشن شد، ... ماهیت یهود... و اهداف وحشتناک شان...و خوی به دور از انسانیت شان...


برچسب: جاکتابی



  • یک دختر شیعه
خوب یادم است تاچند سال پیش که آقا محسن(حضرت برادر) در مجموعه فرهنگی شان فعالیت می کرد و با نوجوان ها سر و کله می زد، خیلی از مامان ها ی نوجوانان می امدند پیش مامانم که از مامانم تشکر کنند به خاطر زحمات حضرت برادر که خیلی رو مخ های بچه هایشان کار کرده است، اصلا مسیرشان را تغییر داده است...که شما چه جوری آقا محسن را تربیت کرده اید...و از این صحبت ها...
یادم است ، حضرت برادر شب ها گاهی اوقات تا نصفه شب بیدار می ماند و فقط و فقط کتاب می خواند...وقتی هم صدایش می زدیم آن قدر غرق بود،که اصلا متوجه نمی شد...بعضی سال ها هم می رفت نمایشگاه کتاب تهران و با یک چمدان پر از کتاب بر می گشت... آن قدر که عاشق طرز تفکرش شده بودم،هم من ...و هم مائده سادات...آن قدر ها که مائده می گفت من دوست دارم همسرم طرز تفکرش عین محسن باشه.! 
بماند که سال کنکورم بیچاره اش کردم ، از بس برایم تست های ریاضی را توضیح میداد و من نمیفهمیدم و دست آخری می زد روی پیشانی اش که کلا تست ریاضی نزن ! 
و هر سال مدرسه اش که یکی از بهترین مدرسه های مشهد برای رشته ی ریاضی بود ازش درخواست می کردند که بیاید برای بچه ها فیزیک درس بدهد!
اما این بار توسط شخص شخصیشان با کتاب های استاد صفایی حائری آشنا شدم... کتاب هایی که من را دیوانه کرد، قبل تر ها از استاد فقط نامه های بلوغشان را خوانده بودم، و چهار کتاب دیگرشان را نخوانده بودم...... کتاب هایی که خط به خطش پر از حرف است و ... و اصلا انگار دید من را عوض کرد... می گفت مریم اصلا همشون به کنار ((اخبات))یک چیز دیگست، وقتی خوندمش گفت چطور بود ؟
گفتم دقیقا حس آدم هایی را داشتم که توی فضا به سر می برند... حس ذره...حس معلق بودن... انگاری که پشتم خالی شده باشد...
گفت دقیقا ...قشنگ آدمو نا امید می کنه ...
حالا همه ی این ها به کنار... من دارم عمه می شوم...که اگر دختر باشد که ان شالله دختر باشد حنانه سادات خانم قراره بشند و اگر پسر اقا سید محمد حسن...حالا چرا محمد حسن به این خاطر که همسر برادرم نسل سیدیشان بر می گردد به امام حسن مجتبی(ع)و ارادت خاصی نسبت به حضرت دارند...
گل عمه ان شالله صحیح و سالم باشه قرار است مثل عمه ی جانانش دی ماهی  باشند....
کتاب های استاد به پیشنهاد حضرت برادر...


  • یک دختر شیعه
هردفعه که کتاب های حضرت آقا را می خوانم، علاقه ام به ایشان چند برابر می شود، بس که طرز تفکرشان را دوست دارم. تفکری که همه جانبه است، روشن بینانه است، واقع بینانه است، تفکری به دور از نا عدالتی ...تفکری پر از عشق و علاقه...
همه ی این ها را گفتم تا این یکی کتاب شان را معرفی کنم، کتابی که به نظر من خواندنش برای هر زنی لازم است،  که بداند اسلام چه قدر دید وسیع و بزرگی نسبت به زن دارد و بر خلاف دولت های غرب که به زن، فقط به عنوان ابزاری برای هوس بازی مردان معرفی شده است، نگاه اسلام نگاه معنوی است...نگاه به روح زن است، عاطفه ی زن است...که زن هم مثل مرد می تواتد مراتب تکامل معنویت را طی کند.
این کتاب که مجموعه ای جمع آوری شده از سخنان حضرت آقاست زن را از چهار دیدگاه بررسی می کند:
1_کلیات مباحث زن و خانواده: که زن را در دوران ها و دیدگاه های مختلف بررسی می کند، از دوارن جاهلیت گرفته تا غرب و بعد از ظهور اسلام و قبل  از انقلاب و تمدن اسلامی...
2_سیمای زن در بعد فردی:
در این بخش مثال هایی  از نمونه های والا و برجسته ی زنان تاریخ همچون حضرت زهرا(س)وحضرت زینب(س)حضرت مریم(س)و  ...آورده شده است که نشان داده شود حد کمال زن می تواند رسیدن به مقام  این بانوان بزرگوار باشد.و بعد وظایف زن در بعد فردی و عوامل انحطاطش بیان می شود.
3_سیمای زن در بعد خانوادگی:
در این بخش به طور کامل وظایف زن و مرد و بیشتر زن در محیط خانواده بیان شده است.همچنین خانواده ی اسلامی با خانواده در غرب و فرهنگ غربی مقایسه می شود.
4_سیمای زن در بعد اجتماعی: 
که به وظایف زن در جامعه اشاره شده است، اعم از  نقش زن در انقلاب ها،و سیاست ها،فعالیت علمی، کتاب خواند بانوان .
بخش هایی از کتاب را در ادامه ی مطلب بخوانید اگر دوست داشتید
  • یک دختر شیعه

توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی آتیش گرفته. از روی بوم هم که نیگا کنین می بینین که از توی پنجره ی یکی از همین خونه ها آتیش می ریزه بیرون، دل یکی آتیش گرفته.تو اومدی اما کمی دیر. از ته یه خیابون دراز. مث یه سایه ی نگرانی. کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو آتیش زدی. به من می گن چیزی نگو. نباید هم بگم اما دل یکی داره آتیش میگیره. دل یکی این جا داره خاکستر می شه. کمی دیر اومدی اما یه راست رفتی سروقت دل یکی و دست کردی تو سینه ش و دل ش رو در آوردی بیرون و انداختی تو آتیش و بعد گذاشتی سر جاش.واسه همینه که دل یکی آتیش گرفته و داره خاکستر میشه.یکی داره تو چشات غرق می شه. یکی لای شیارای انشگتات داره گم می شه. یکی داره گر می گیره. دل یکی آتیش گرفته. یه نفر یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه. میون این همه خونه که خفه خون گرفتهن، یه خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر میشه. یکی هوس کرده بپره تو دستات و خودش رو غرق کنه.

یکی می خواد نیگات کنه، نه، می خواد بشنُفَتت. می خواد بپره تو صدات. یکی می خواد ورت داره و ببردِت اون بالا و بذارَتت رو کوه و بعد بدوه تا ته دره و از اون جا نیگات کنه. یکی میترسه از نزدیک تماشات کنه. یکی می خواد تو چشات شنا کنه.

یکی این جا سردشه. یکی همهش شده زمستون. یکی بغض گیر کرده تو گلوش و داره خفه می شه. وقتی حرف می زدی، یکی نه به چیزایی که می گفتی که به صدات، به محض صدات گوش می داد. یکی محو شده بود تو صدات. یکی دلتنگه. توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی آتیش گرفته. کسی یک چیکه آب بریزه رو دلِش شاید خنک شه.

.

.

پ ن : خوب نبود، عالی بود. وقتی خواننده به خودش میاید می بینه در کتاب غرق شده ...

برچسب: جا کتابی

  • یک دختر شیعه

اما قشنگ ترین اتفاقی که می تونست برام بیفته توی این هفته پیدا کردن این دو کتاب بود ، خدا می دونه، نصف کتاب فروشی ها رو گشته بودم تا پیداش کنم، 

طوری که وقتی گفتم اقا این دو کتابو دارین و گفت بله می خواستم از شدت خوشحالی بال در بیارم...

دست آخری عاقبت جوینده یابنده بود^_^

و اون دو کتاب : 

ابووصال_ اینک شوکران شهید منوچهر مدق

 می دونم خیلی شکسته نویسی نوشتم این جهار تا مطلبو: (

برچسب: جاکتابی


  • یک دختر شیعه

هدیه ولنتاین سومین کتابی بود که از خانم عرفانی خوندم!

هدیه ولنتاین هم جزء یکی از قشنگ ترین کتاب هایی بود که خوندم!

درسته به پای پنج شنبه فیروزه ای نمی رسه ولی به طور کلی کتاب قشنگی و جذاب، طوری که من خودم به شخصه کم تر از دوساعت تمومش کردم!

روند داستان ارومه و قشنگ...

چند تا داستان کوتاه که داستان اخری به اوجش میرسه.

صفحات کتاب زیاد نیست بخونیدش133صفحست.

قیمتشم زیاد نیست7تومنه که الان با طرح تخفیف پاییزی کتاب20 ددصد تخفیف شاملش میشه...

یکی از داستاناشو اگه تونستم می زارم

از دستش ندین این کتاب قشنگو

از ما گفتن ؛ )

کتاب بخونیم

روز ی حداقل نیم ساعت


برچسب:جا کتابی

  • یک دختر شیعه