..بعد 10،12روز دوری وپایتخت بودن....امروز بالاخره امام رضای جانم رو دیدم....مشهدی که باشی دو روز حرم را نبینی...دلت انداز ی یک دریا تنگ میشود...
و چه قدر خوب است مشهد اخر دارد ولی دنیا اخر ندارد...اخر مشهد امام رضاست...ولی اخر دنیا....معلوم نیست
امام رضای جانم...حرمش...مثل بهشت می ماند...دلت میخواهد بروی انقلاب...بعد روبروی پنجره فولاد بنشینی و فقط وفقط نگاه کنی ...وهی ارامش بگیری...وذخیره کنی...
یا هنذفریه گوشیت زیارت امیرالمونین در مسجد کوفه را بخواند...بعد احساس میکنی بدنت ...روحت ...دارد مثل یک رود جاری میشود...
یا ام صدای نقاره خونه را گوش کنی ودلت بلرزد....اشک هایت بغلتند...
امام رضای جانم...حرمش بوی مادر را میدهد...وپنجره فولادش من را یاد کربلا میندازد....
اصلا راست گفته اند که...
انان که در جوار رضا ارامیده اند.....کفران نعمت است بهشت را ارزو کنند
بعضی اهنگ ها برای ادم حکم قرص ارام بخش را دارند...وادم را قشنگ ارام می کنند...
اهنگ شبیه تو حامد زمانیی برای من یک همچین حکمی را دارد....این اهنگ هیچ وقت دلم را نزده..خسته ام نکرده...هر دفعه که گوشش میدهم انگار برایم جدید است....
ارامم میکند...وقتی با مادر دردودل می شود....ادم ارام میشود روحش....مثل دریا...
نفس های زندگی ام را مدیون مادر شهیده ام هستم....
هرجا که صحبت از مادرم می شود روحم ارامش می یابد...
اخ خدای جانم....ممنونم ازت...ممنونم که به من نشان دای...صلاحم را....ممنونم ازت ...که من را از اشتباه در اوردی...دارم کم کم مصلحتم را می فهمم...ممنونم ازت....که نگذاشتی غرق شوم...ممنونم که یک چیز هایی را برایم روشن کردی...ومن چه قدر ساده بودم...که...خدای جانم چه قدر خوب است که تو انقدر صبوری و مصلحت ما را در نظر می گیری...دوستت دارم...
شانسم نداریم حالا که تهرانیم مشهد برف اومده:|یعنی قسمت نیس ما یک برف درست حسابی ببینیم:|
کاش میشد ان قدر باران ببارد...ان قدد زیاد که بروم زیرش خیس خیس بشوم...ان قدر که از چادرم اب بچکد...من هم همراهیش کنم ...باهم بباریم...باران ...جانم ...توکجایی...تو چرا این روز ها نمیباری...فکر نمیکنی دخترکی...تنها...خیلیی تنها...دائم صبح ها از پنجره ی خانه شان پرده را کنار میرند که ببیند تو امدی...یا نه..باران ان قدر ..دیر به دیر امدی که ...دیگر میگویند زیر باران هم نروید اسیدی نشوید...دلم برای بوی باران تنگ شده ...برای کوچه های پر از اب ...حتی برای لوله های که از خانه ها اب میچکد هنگام باران...
ببار باران...ببار ارام...ببار...شاید هنگام باریدن تو دعاهایم بیشتر مستجاب شود...شاید ...نمیدانم چرا ولی به هنگام باریدنت خدا جانم را بیشتر حس میکنم...انگار...انگار...خدا جانم تو را برای دل گرفته ی من فرستاده...که در زیرقطره قطره هایت ارامش بگیرم...
ایران قشنگ من چه بر سر مردمانت دارد می اید...ایران عزیزم تو را تا به کی تحریم میکنند...ایران...سرزمین امید وارزوی من...طاقت ندارم...طاقت ندارم در خاکت ...فقرا وضعیفان را ببینم...ایران عزیزم...کاش که در روی خاکت هیچ وقت صحنه های غمناک را نمیدیدم...ایران عزیز رویم نمیشود ...توی آتوبوس ..موبایلم را در بیاورم که به ماه مان زنگ بزنم...رویم نمیشود چشمهای دخترک فقیر را ببینم...که خدایی نکرده در دلش حسرت موبایل من را داشته باشد...ایران عزیزم...دلم دل گیر است...همه مینالند از اوضاعشان...من دلم به حال قشر ضعیفت میسوزد که این وسط ...این وسط چه برسرشان می اید...ایران عزیزم تاریخ چه بر سرت اورده که هر موقع تاریخت را میخوانم دلم میخواهد..اشک بریزم...ایران عزیز من...سرزمین پهلوانان بزرگ وجوانمردان تاریخ...قشنگ ترین مکان دنیای من...دعا کن...دعا برای ...امدن یک نفر...یک نفری که ...خاکت را که تبدیل به رنگ خاکستری شده...تبدیل به رنگ خدا بکند...ایران...عزیز من...به راستی که تو بهترین هستی ...بهترین...