دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

.
..
...
گاہ بےدل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

کفش هایم کجاست؟...

کسی کفش های من را ندیده است؟

کفش هایم را گم کرده ام ...

چگونه توان بازگشت این مسیر بدون کفش هایم را دارم؟

کفش هایم کو؟

همان کفش هایی که پدر بزرگ از اخرین سفر حجش برایم اورده بود

همان که شب را به امید پوشیدنش در صبح می خوابیدم...

همان که پزش را به دختر خاله مه لقا داده بودم...

کفش هایم کجاست؟!

چه کسی کفش های من را برداشته است؟

شما کفش های من را ندیده اید؟

به راستی کفش های من کجاست؟


  • ۹۵/۰۲/۱۲
  • یک دختر شیعه