دلنوشته های یک دختر شیعه

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشقانه های یک دختر شیعه» ثبت شده است


لوریا: من خیلی از رنگ بنفش خوشم میاد.


جان: چه خوب، منم رنگ آبی رو خیلی دوست دارم،

بنفشو یه کم کمرنگ کنی میرسی به آبی، رنگ های نزدیکی هستن تقریبا...


لوریا: آره، رنگ های نزدیکی هستن.


جان: البته نیازی به اینهمه فلسفه بافی نیست،

دوسِت دارم...!

حتی اگه تو از سفید خوشت بیاد،

من از مشکی!


برچسپ:عاشقانه های یک دختر شیعه



  • یک دختر شیعه

کاش یک تکه سنگ بودم .. یک تکه چوب ، مشتی خاک ،کاش یک سپور بودم ، 

یک نانوا ، یک خیاط ، دستفروش ، دوره گرد ، پزشک ، وزیر ، یک واکسی کنارِ خیابان

کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت ، کاش دلم از سنگ بود ..

کاش اصلا دل نداشتم ، کاش اصلا نبودم ، کاش نبودی ..

کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد .. آخ  ! 

کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم یا یک مشت خاک باغچه ات ..

کاش دستگیره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی

کاش چادرت بودم ، نه .. کاش دستهایت بودم

کاش چشمهایت بودم ، کاش دلت بودم

نه .. کاش ریه هایت بودم تا نفس هایت را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری

کاش من تو بودم .. کاش تومن بودی ..

کاش ما یکی بودیم .. یک نفر دوتایی ...

...

...

روی ماه خداوند را ببوس


برچسب:عاشقانه های یک دختر شیعه


  • یک دختر شیعه

...

از این بالاتر درباره سلمان وارد شده است:

عشق و علاقه بهشت به سلمان بیشتر از عشق وعلاقه سلمان به بهشت است.

سلمان! و ما ادراک ما سلمان..))

گفتم به این راحتی نمی شود تو را شناخت! فکر نکنم تفاوت زیادی بین آن سلمان و تو باشد. با شناخت نصفه و نیمه ای که من از تو دارم، همان بهشت باید به دنبالت بدود سلمان!

کتاب را ورق می زنم چشمم میفتد به عبارت (راه برخوداری از رحمت ویژه). کنجکاو می شوم و متن را می خوانم:

هر چند رحمت ویژه اهل بیت عام است و همچون سیل سرازیر شده تشنگان مسیر را سیراب می کند....

...

مهم این است که بتوانیم شخصیت معنوی معصوم را ببینیم تا معصوم ما را ببیند؛ نیز مهم آن است که بتوانیم خود را در مسیل رحمت معصوم قرار دهیم تا تلالو عطوفت و مهر او ما را فرا گیرد.))

کنار این پاراگراف در حاشیه کتاب خیلی ریز چیزی با مداد نوشته شده. کتاب را بلند می کنم و مقابل صورت می گیرم. انگار عمدا ریز نوشته شده. سعی می کنم بخوانمش: ((حالا چطور می شود شخصیت معنوی شما را دید آقا؟ ))

خط سلمان است.

مثل وقت هایی که پای تخته می نوشت؛ بدون اینکه تلاش کند قشنگ بنویسد، همیشه خیلی مرتب  و منظم، نسخ می نوشت. نمی دانم، شاید تلاش هایم را قبلا کرده بود و مثلا کلاس خطی چیزی رفته بود، اما پای تخته طوری می نوشت که انگار مادر زادی دستخطش همین طور بوده است.

باز نوشته اش را می خوانم. بی اختیار لبخند تلخی روی لبم می نشیند.

در سر سلمان چه می گذرد؟!

پنج شنبه فیروزه ای


برچسب:عاشقانه های یک دختر شیعه



  • یک دختر شیعه

بازوی چپم را از زیر چادر ماساژ می دهم. از وقتی شروع کرده ام به نوشتن، یکسره تیر می کشد.

همان روز های اول، سلمان خواسته بود که با هم رابطه نداشته باشیم.نه با پیامک نه با ایمیل و نه هر جور دیگری که این رابطه را به دوستی بدل کند. می گفت نمی خواهد رابطه مان زخمی شود. دقیقا از واژه ((زخمی))استفاده می کرد. می گفت نمی خواهد مقدمه یک زندگی آسمانی و ابدی را با این کارها، جوری رقم بزنیم که بعد ها از به یاد آوردنش خجالت بکشیم. می گفت این نوع روابط، ممکن است ما را در مسیرمان، چند سال یا حتی  چند صد سال عقب بیندازد. در مسیرمان به سمت ((فی مقعد صدقٍ عند ملیکٍ مقتدر))!

واقعا هم هدف بزرگی است.

عند ملیک مقتدر!

معلوم است برای رسیدن به چنین جایی، باید قدم های بزرگ برداشت. باید خیلی کارها نکرو. خیلی جاها نرفت. خیلی چیز ها را گوش نکرد. به این راحتی ها کسی را عند ملیک مقتدر جای نمیدهند...

کتاب پنج شنبه ی فیروزه ای.


برچسب:عاشقانه های یک دختر شیعه


عکس:علی فلاحتی

  • یک دختر شیعه

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

 

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم 

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم

 

میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم  

 این عکسو خیییلی دوست دارم

برچسب:عاشقانه های یک دختر شیعه

  • یک دختر شیعه