دلنوشته های یک دختر شیعه

یکی بود می گفت ترک عادت موجب مرض است ... آن موقع ها نمی فهمیدم یعنی چه؟...اتفاقا انسان های موفق عادت هایشان را ترک می کنند تا موجب مرض نشوند...

خام تر که بودم میگفتم این حرف را آدم های ضعیف می زنند..

ولی خام بودم دیگر....

اما الان عادت کرده ام صبح ها با صدای گنجشک ها کتاب بخوانم...عادت کرده ام که گاهی کتاب های تکراری ام را بیست باره و سی باره بخوانم و بخوانم و بخوانم...

عادت کرده ام صبح ها برای نماز صبح قبلش بیست ساعت با موهایم ور بروم و مرتبش کنم و بعد چادر گل دار فیروزه ای م را بپوشم و پر عطر((ش))کنم...عادت کرده ام صبح ها با صبحانه ام چایی بخورم...عادت کرده ام فکر کنم...عادت کرده ام...

عادت کرده ام دیگر ... اما می دانی جان من...ترک این عادت ها که موحب مرض نیست...با ترک ((ش))دلم نمی گیر...دلم نمی خواهد اشک بریزم.....

ترک عادت وقتی برایم مرض می شود که شب ها قبل از خواب به تو فکر نکنم...به چشم هایت...به نگاهت....به غرورت......انگاری ته دلم خالی می شود وقتی که مجبور می شوم به تو فکر نکنم... بعد هی فکر می کنم... با خودم می گویم...تو چه کردی با من حتی ترک فکر((ت))برایم سخت می شود...که  ترک رویای شیرین با تو بودن نفسم را تنگ می کند... که حتی وقتی ساعت جفت می بینم دیگر یاد تو نیفتم...

بیچاره آن ی نفر چقدر سختی کشیده است و چه قدر از ته دل بوده ضرب المثل ش که هنوز که هنوز است بر سر زبان ها جاریست....


برچسب: عاشقانه های یک دختر شیعه


  • ۹۶/۰۴/۰۷
  • یک دختر شیعه

عاشقانه های یک دختر شیعه