دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

...
عُشّاق را
مفارقتِ یار میکُشد
....

یا رادَّ ما قَدْ فاتَ...

ما، در...

اصلا من می‌گویم اسم‌ش هم درون آدم انقلاب ایجاد می‌کند...

آدم را دگون می‌کند...و حال آدم را منقلب..

ایام فاطمیه خیلی غریب است...خیلی ...

وقتی صحبت از مظلومیت مولا علی(ع) است...وقتی صحبت از ناموس علی(ع) است...وقتی صحبت از دست های بسته می‌شود...وقتی صحبت...مصیبت سنگین می‌شود...خیلی...

وقتی بنا بر مصلحت باید از لعن علن دشمنان مادر(س) و مولا علی(ع) خود داری کنی...

وقتی یک صدم هیئت هایی که محرم و صفر خرج می‌شود و ایام بی مادری نمی‌شود...وقتی بعضی ها اصلا نمی‌دانند ایام فاطمیه اومده و شروع شده..


...

 فاطمیه مخصوص خواص است...

ارباب همه را در هم می‌خرد...

نگاه نمی‌کند مسیحی هستی یا مسلمان..شراب خوار هستی یا نیستی...و...

اما مادر خواص را می‌خرد...غم این ایام را فقط خواص درک می‌کنند... یعنی اگر غم مادر برایت غیر قابل تحمل شد بدان که شده ای از خواص خودت خبر نداری و مادر نگاهت کرد...اگر حالت امشب منقلب نیست  وبی تفاوت بودی یک جای کارت می‌لنگد....

انقلاب های درون باید از همین روز های مادر شروع شود...

مادر اگر خاص شوی ...خاص الخاص می‌خردت...

سایه ات روی سرم...


  • یک دختر شیعه

اون آقاهه بود لبنانی اسم‌ش تیما بود هر شب رفیق‌ش صوت های ذاکری‌شو میزاشت که برای اهل بیت و حزب الله می‌خوند،  شب ولادت حضرت زینب(س)رفته  سوریه  بعدش ی درگیری میشه تو سوریه و بعد..شهید شده بود...

اینو دوست‌ش استوری گذاشته بود... همین دیشب از تششیع جنازش‌‌...

رفیق‌ش نوشته بود تو استوری‌ش تازه دو ماه از عروسی‌ش گذشته بود...

فکر کنم کمتر کسیه که ندونه من عاشق لهجه ی عربی و آهنگ های عربیم...

ی جورایی دل‌م گرفت، دل‌م گرفت از این که قرار تهِ تهِ ته این دنیا چی بشه؟...

که اون عروس با هزار امید وآرزو الان تو د‌لش چه اتفاقی داره می‌فته؟...

که چه قدر سخت شده تحمل کردن این دنیا...

که ی چیزی داره خف‌م میکنه...

که دلم ی جوریه ...ولی پر از صبوریه...

#أین_صاحبنا


  • یک دختر شیعه

و قسم به وقت هایی که دلم فقط و فقط و فقط برای خودت تنگ می‌شود..

و هوا پر شد از بوی شهدا...

  • یک دختر شیعه

حلال بفرمایید

..

  • یک دختر شیعه

آره مادر...امروز  هفتم حسین تو است... و هفتم که می‌شود ....و هفتم که می‌شود..‌ و هفتم که می‌شود...

آره مادر...دخترت آن ‌قدر این چند روز بغض کرده که صدایش گرفته...و گلویش درد می‌کند...

آره مادر.... دخترت بی بهانه دنبال باریدن است ...

آره مادر...مادر... مادر...

مادرم فدای مادر حسین...

  • یک دختر شیعه

همش می‌گم خدااا چرا اخه چراااا چراااا جون نمیدیم برای این مصیبت عظما ...مصیبتی که خواب وخوراک آدمو میگیره...دنیا رو به چشماش زشت جلوه میده...

همش میگم خدا چرااا اخه چرااااا....مگه خون ما از خون بی بی زینب رنگین تره...که پرده ها از جلوی چشمامون برداشته نمیشه که مثل بعضی ها یکم از حال بی بی بفهمیم...ببینیم چی کشیدن...بعد مثل بی‌بی موهامون سفید بشه...یک سال بیشتر نتونیم دووم بیاریم...

همش‌ می‌گم خدا یک کاری کن ما انقدر درگیر مشغله های دنیایی نشیم که شال مشکی آقامونو ببینیم که برای جدش عزاداری می‌کنند بعد از حال بد آقا یکم ما هم بیهوش بشیم براش....

همش‌می‌گم خدااااا.... خدااااا....مگه فردا چه خبره که بی بی زنیب از هوش میرفته...


میگم خدا چراااا ...چرااااا....باید آقا یک تنه بار مصیبتو به دوش بکشه، یکم رو دوش های ما بریز که کشتیمش بابا کشتیمش.. که بدونه تتها نیست که یکم تسلای دل ‌ش بشیم...

شما میدونستید...میدونستید برای خیلی ها که کنارشون زندگی میکنیم... پرده ها برداشته میشه با توجه به ظرفیاتشون...بعد دیگه نمی تونند روضه ی مقتل گوش کنند....تو روضه ها گوشاشونو میگیرند یا هرجایی نمیرند...میدونستید دیگه حرم ارباب نمی تونند برند مگر خیلی کم....فقط حرم حضرت عباس میرند....شما می‌دونستید بعضیا این دهه نمی‌تونند زندگی کنند ...می دونستید برای محافل ارباب باید زیر بغلاشونو بگیرند..می دونستید به سختی راه میرند...می‌دونستید بعضی ها دیگه ناحیه ی مقسه نمی تونند بخونند...اونا نمی خونند دارند همه چیو می‌بینند...می‌دونستید....می‌دونستید... برای بعضی ها این  جوری مصیبت سخت میشه... بعد هی خرده میگیریم...بابا چه خبره... کشت خودشو دیگه ...بیهوش شد...نمی دونیم که بابا طرف ی چیزایی دیده...دیده که هی محرمای هر سال از سال بعد حالش بد تر میشه....

...آخ حسین...آخ حسین...آخ حسین...آخ حسین...برای این اقا اصلا خجالت نکشید، داد بزنید.... ضجه بزنید... برای این اقا خجالت نکشید...

چی بنویسم...که از تو نوشته ها حق‌ش ادا بشه....

شرمنده ام که از غم زینب نمرده‌ام...

  • یک دختر شیعه

آخه من چه بنویسم ؟...از که بنویسم؟... از عباس(ع)...من روضه بنویسم... آن هم  جایی که آقا فرمودند جایی که اسم عمویم عباس آورده شود من به آن جا نظر دارم...

من اصلا می توانم روضه ی عباس ابن علی بنویسم و خجالت نکشم از آقایم؟.... که این شب ها خودش به اندازه ی کافی داغ دار است و شال عزا بر سرش بسته است...بعد هی نمک بپاشم به زخم...

قشنگی‌ش این است که عباس به عالم و آدم درس می‌دهد...که اهل العالم برای امام زمانه یتان باید عباس باشید...عباس... که در همه حال هوای آقایتان را داشته باشید...

برای آوردن امام‌تان عباس باشید ...

صدقه بدهید برای قلب مبارکشان...

  • یک دختر شیعه

هرکسی را که نگاه کنی در این جهان یک نقطه ضعف دارد که رویش حساس است...

که برای نقطه ضعفش میمرد... برای من یکی از آن نقطه ضعف ها...علی اکبر است...

برای من علی اکبر یعنی محرم...یعنی عزاداری. ... یعنی ارباب...برای من علی اکبر یعنی شروع ضجه تا آن روز مهم...

یعنی هر موقع می‌روم حرم ارباب باید پایین پای آقا بشینم برای علی اکبر ضجه بزنم...یعنی عشق...

یعنی قلب گرفته و خسته...یعنی ...یعنی...

یعنی زیارت عاشورا که می خوانم و علی علی ابن الحسین...جانم در برود...و دوباره برگردد...

یعنی ارباب دیگر توان ندارد راه برود...یعنی ارباب هفت مربه فریاد بکشد واه ولدا واه وا علیا....واه ثمرة فوادا ...ولدی قتلوک...

نمی‌دانم چرا اما امسال شب علی اکبر تا همین لحظه تا نمی دانم کِی اصلا نمی‌گذرد...کاش بلد بودم ...

اصلا کاش اگر قرار بود جان می‌دادم پای یکی از روضه ها پای روضه ی همین اقا بود...شب علی اکبر...چون تحمل‌ش سخت است... خیلی... آخ ..

... امان از دل زنیب...امان از دل زنیب...

دریافت

  • یک دختر شیعه

کاش یک دل وسیع داشتم ارباب جان...برایت یک روضه ی درست و حسابی می‌نوشتم...

کاش نفس داشتم تا از تو می گفتم...کاش ‌... کاش... کاش...

ولی حیف حیف که از شما که می نویسم نفس‌م میگیرد.... حالم بد می‌شود...

ارباب جان من شرمنده ‌ام ...شرمنده ام...که بعضی محافل انقدر روضه ات را باز می‌کنند... ولی برایت دو سه نفر جان نمی دهند، از غم سنگین‌ت... شرمنده ام که بعضی ها انگار دارند  داستان گوش می‌دهند...

شرمنده ام که بعضی  ذاکر ها ملاحظه ی پیر غلام های داغ دیده ات را نمی‌کنند... ملاحظه ی سینه چاک هایت را نمی‌کنند که ممکن است دق کنند...

کاش می‌شد داد بزنم بابا نخونید...نخونید روضه ی حساس را نخوانید، روضه ی قتلگاه نخوانید... کاش می‌شد می گفتم بابا روضه ی ارباب اگر حقش ادا نشود طبیعی می‌شود ... دیگر کسی داغ نمی‌شود...قلب قساوت می‌گیرد...

اخ ارباب ارباب....

  • یک دختر شیعه

فرق‌ش این است که در حالت عادی کار کردن ، بدو بدو کردن از این کار به آن کار آدم را خسته می‌کند...اما نوکری این اقا...نوکری این ارباب...تا لحظه ی اخر... هی بدو بدو...دستمال ها را جمع کن...غدا هارا جمع کن...جاروکردن...استکان شستن... کفش جفت کردن ها... غذا دادن ها...ظرف شستن ها...چای ریختن ها...جسم آدم را ممکن است خسته کنند... اما بعدش روح آدم را نیرو می‌بخشد...به روح یک شعف خاصی می‌دهد...یک حال خوشی که غیر قابل وصف باشد... فرق نوکری این اقا با بقیه ی نوکری ها در این است که توی دستگاه این اقا نوکر ها عجیب آقا می‌شوند...

فرق‌ش این است...یک توپ دارم قلقیه ...می‌زنم زمین هوا میره...می‌زنم زمین هوا میره...می‌زنم زمین هوا میره...یعنی هی هرچه بیشتر برای این اقا خودت را بشکونی...هی هرچه بیشتر خودت را از فیس و افاده به دور کنی...پا روی نفس بگذا ی به حب این اقا...هی خودت را نوکر کوچک کوچک کوچک در نظر بگیری...خوب نوکری کنی...بیشتر می‌برندت بالا...بیشتر میپری بالا...بیشتر هوا میری...

فرق‌ش در این است...که در این جا...نوکر بدن ارباب‌ش میمیرد...

فرق‌ش در این است که در این دستگاه مادر به نوکر هایش میبالد...

  • یک دختر شیعه