دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

.
..
...
گاہ بےدل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

ی دوستی دارم از بچه های جامعه شناسی دانگشاه فردوسی می گفت ((هر موقع از درس خواندن خسته شدی دو روز به خودت استراحت بده ،برو توی گوشیت ،آن موقع است که به دو روز کاملا حالت بهم می خورد از گوشیت  و خوره ی عذاب وجدان میفتد به جانت،نه به خاطر درس نخواندن و کم تر خواندن ها،حتی اگر درس هم درس نداشته باشی،باز هم حالت بهم می خورد ،میدانی برای چه؟برای اینکه وقت هایت و ثانیه هایت به بطالت گذشته اند))

اینکه من هر دو،سه هفته گوشیم را بر می دارم تنها دلیلش این است که هنوز به آن حد از آن ظرفیت نرسیدم که درست استفاده کنم،که وقتی دارم درس می خوانم هی فکرم به سمتش وسوسه نشود که چه خبر است و غیره و غیره ،،،

این که خدا من را مجبور کرده است که بگذارمش کنار یکی از حکمتش هایش این است که غافل نشوم از خودش...

در آخر فریده کجایی؟دقیقا کجایی؟

  • ۹۵/۰۲/۳۱
  • یک دختر شیعه