دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

...
..
.
گاہ بے دل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

دارم به این فکر می کنم که چه جوری بعضی ها انقدر روحشون پاک میشه  و توفیق این رو پیدا می کنند که برای اهل بیت(علیه السلام) شعر بگند.

دیشب در برنامه ی کتاب باز سید  حمید رضا برقعی حرف های قشنگی می زد ...

وقتی مجری ازش پرسید چه جوری شعر میگی؟مخصوصا شعر آئینی؟

در جوابش گفت:《اگه من ی روزی عشق ماورائی را تجربه کنم دیگه نمیتونم شعر عاشقانه نگم..و الآن عاشق اهل بیتم و ارادت خاصی دارم بهشون و نمی تونم شعر ازشون نگم....و این جوششه...در واقع من به سمت شعر آئینی نمیرم  شعر آئینی به سمت من میاد...》

.


به نظر من شعر گفتن برا اهل بیت...

حس شاعرانه نمی خواد...

ی دل شیدا میخواد...

ی دل عاشق...

 ی توفیق بزرگ...

که به هرکس لیاقتش رو  نمی دند...

قبل تر ها هم یک شعر از ایشون گذاشته بودم



  • ۹۵/۰۷/۲۶
  • یک دختر شیعه