دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه

...
..
.
گاہ بے دل و دماغ میڪند

گاہ شور و شوقِ ڪار میشود

عشق تو

هر دقیقہ اے بہ شیوہ اے

در نهانم آشڪار میشود...
.
..
یا حضرت اما...
...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
مریم/96

هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت تصور نمی کردم تا این حد کاظمین را دوست داشته باشم...

بوی حرمین کاظمین بوی امام رضا را می دهد...


تا به حال شده است مثلا ان قدر ضریح خلوت باشد و ساعت 10:30شب باشد...

آن قدر ها که تا می توانید خودتان را به ضریح بچسبانید و عقده های دلتان ، اشک های نگه داشته یتان را خالی کنید...

آن قدر ها که نتوانید دیگر جدا شوید...

آن قدر ها که آرامش واقعی را بچشید...

آن قدر ها که دوست ندارید به جدایی فکر کنید...

به رفتن...

به این که دیگر معلوم نیست قسمتتان بشود...نشود؟...

...

چرا انقدر لحظه های خوب فرصتشان کم است؟...


  • ۹۵/۱۱/۰۹
  • یک دختر شیعه