دلنوشته های یک دختر شیعه

السلام علیکم یا خیر انصار الله...

بهشان می‌گویند بهترین...یعنی شما بهترین بوده اید...در یاری حضرت رب...و ولی‌ش...

و ... حسین‌ش...

شما بهترین بوده‌اید در یاری امام زمانتان...

همیشه بهترین‌ها به این خاطر بهترین می‌شوند که چیز هایی را که بقیه متوجه نمی‌شوند، این‌ها متوجه می‌شوند...

چیز هایی را که بقیه نفهمیده‌اند، این‌ها فهمیده‌اند...چیز هایی را که بقیه ندیده‌اند، این‌ها دیده‌اند...برای همین بهشان می‌گویند..."خیر"...بهشان می‌گویند"بهترین"..

چون وقتی هیچ کس غریبی امام زمان‌ش را نفهمید ...این‌ها فهمیدند... وقتی هیچ کس متوجه بی یاوری امام‌ش نشده بود این‌ها شدند... چون وقتی هیچ کس امام زمان‌ش را نشناخت این‌ها شناختند...چون وقتی کسی لحظه به لحظه ی استیصال امام‌ش را ندیده بود این‌ها دیده بودند...

بهشان می‌گویند "خیر" برای این‌که مثل همه ی آدم ها ی روی کره ی زمین زن و فرزند و مال و آرزوها ...داشتند..مثل همه زندگی‌شان را دوست داشتند...مثل همه زن و بچه ی‌شان را دوست داشتند...مثل همه ...

اما وقتی اسم ح‌س‌ی‌ن آمد...وقتی ح‌س‌ی‌ن را شناختند همه را در کف دست گذاشتتد و تقدیم‌ امام زمانه ی‌شان کردند... و وقتی اسم ح‌س‌ی‌ن را شنیدند اصلا تمام دنیای‌شان را فراموش کردند...بی‌قرار شدند...شاید هم می‌خواندند..دنیای من.. آقای من...الهم جعل محیای محیای من...و قلب‌شان برای‌شان می خواند...وقتی ح‌س‌ی‌ن نباشد ... دنیا چه ارزشی دارد‌‌...ومی خواند...بابی انت و امی ونفسی و مالی و اولادی...فداک یابن الزهرا...


شاید هم مشکل این جاست.که ما با خبر نشده‌ایم...ما لحظه به لحظه ی استیصال امام غریب‌مان را ندیده‌ایم...که راحت زندگی‌می‌کنیم... که عادت کرده‌ایم نباشند...که راضی‌ایم به وضع موجود...که از صبح تا شب یک بار هم به یادش نیستیم...

ما از غربت امام زمانه یمان هیچ چیزِ هیج چیز ندیده‌ایم ‌... و گرنه فقط موقع سختی‌ها و مشکلتمان یادش نمی‌کردیم... و صبح و شب آمدن‌ش را از خدا می خواستیم...و ملاحظه ی چشم‌های‌شان را می‌کردیم که صبح و شب نظاره گرماست...

ما...

 ...


  • ۹۶/۰۷/۲۴
  • یک دختر شیعه